عشق یعنی...
اینـم یکــی دیگـــه از mail هــــايــــــي كه پــــــريســــا بـــــــــرام فرستاده بود:
عشق يعني خاطرات بي غبار *.*.*. دفتري از شعــر و از
عطر بهار * عشق يعني يك تمنا , يك نياز *.*.*.* زمزمه
از عاشقي با سوز و ساز *.* عشق يعني چشم خيـس
مست او *.*.*.*.*.*.*. زير باران دست تو در دسـت او
به نظر شما بايد چي كار كنم: اوني كه يه زماني عشقم بوده هر روز صبح كنارم. بوشو حس میکنم به فاصله ده سانتي متري ميشينه ولي براي اينكه ياد گذشته نيفتم چشمامو ميبندم تا نبينمش. ولي... نمي دونم چكار بايد كنم. بزارم برم... 
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 17:43 توسط پژمان
|

|