چگونه...
زندگي در خلال لحظه ها در حال تغيير هست و موقعيت هايي که ما به وجود مياريم که يه نفر ديگري رو ملاقات کنه همه اين ها به نظر مياد که سرنوشت ماهارو رقم ميزنه و کارمون رو ميسازه پس آيا عجيبه که چه جوري در ظاهر يه سري حوادث بي ربط ميتونن باعث برخوردهايي تو زندگي ما بشن و تعيين کنن که زندگي ما چه جوري سپريبشه درک و فکر به گذشته و تمام چيزهايي که معني به زندگي ما داده اند از تمام اون پله هايي رو که با اميد به آينده طي کرده ايم ما ميفهميم که متاسف و شرمنده نيستيم وقتي ميايستيم و يه نگاهي به گذشته مي ندازيم سفر زندگي مث شاخه هاي درخت ميمونه هر کدوم از اونا به سويي ميرن و اون راهي که ما براي طي کردن انتخاب ميکنيم هميشه آخرش معلوم و معين نيست ما هيچوقت نخواهيم فهميد مگر اين که اونو طي کنيم و ببينيم چه اتفاقاتي در انتظارمونه و اگه ما يه راه و شاخه ديگه رو انتخاب ميکرديم شايد نتيجه و زندگيمون اين نبود که الان هست ما قبول داريم که اين راه رو خودمون انتخاب کرديم و سفرمون رو خودمون رقم زده ايم من فهميده ام که يه زندگي خوب با عشق روح ميگيره و با معلومات وعلمراهنمايي ميشه و در سه کلمه من ميتونم همه چيزي که از زندگي آموخته ام جمع بندي کنم .......ايــــن نيـــــز بــگذرد. 
+
نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:59 توسط پژمان
|

|